2019/11/15 - جمعه 24 آبان 1398
2019/11/15 - جمعه 24 آبان 1398
در آینه رسانه ها
مشروح خبر

به بهانه‌ی زادروز حسین منزوی در گفت‌وگو با محمدعلی بهمنی:
منزوی با خودش و دیگران صادق بود

شهرنوشت: حسین منزوی را بسیاری از منتقدان ادبی، مهم‌ترین چهره‌ی غرلِ پسانیمایی می‌شناسند. شاعری که دایره‌ی تاثیرش بر نسل‌های پس از خود بحثی است مفصل و آن‌قدر کِشته است که هرکسی بتواند از گوشه‌ای درو کند و باز تمام نشود. امروز، 1 مهر تولد منزوی‌ست. به این بهانه در گفت‌وگو با محمدعلی بهمنی، شاعر محبوب معاصر مروری کرده‌ایم بر اهمیت جایگاه حسین منزوی در شعر فارسی.

منزوی با خودش و دیگران صادق بود
1398/7/1 11:40:0|print

درست 50 سال پیش، در دهه‌ی 40 و فصل شکوفایی ادبیات وقتی پای غزلی به تهران رسید و در مجله‌ی فردوسی منتشر شد و همه را متحیر کرد، هیچ‌کس با خودش حتا فکر هم نکرد که شاعر این شعر جوانک 22 ساله‌ای است از زنجان. غزلی* با زبان تراش‌خورده، دایره‌ی واژگان وسیع و بسیار بدیع در مقایسه با چیزی که در آن سال‌ها نوشته می‌شد. روزگار، روزگار غزل نبود. از شاملو گرفته تا براهنی نماز میت را خوانده بودند بر سر این ساختار کلاسیک شده اما سخت ریشه کرده در فرهنگ ایرانی. قضیه خیلی زود پیش رفت و حسینِ منزوی جوان توانست دوباره نفس تازه‌ای به غزل بدمد. او به نیما تکیه کرد و غزل را به عرصه‌ای دیگر برد. عرصه‌ای نو و زنده که قرار بود بعدا تا به همین امروز او را به عنوان مهم‌ترین چهره‌‌اش در نظر همگان بنشاند.
محمدعلی بهمنی که سابقه‌ی دوستی بلند مدت با منزوی دارد و بارها به بهانه‌های متفاوت از میزان احترام و تاثیرپذیری‌اش نسبت به منزوی سخن به میان آورده، معتقد است که منزوی توانسته در تلاقی‌گاه دو بُعد بایستد و این است که او را به صورت ویژه برای ما مهم می‌کند. او در این باره توضیح می‌دهد: «منزوی غزل گذشته را در خود ذخیره کرده بود. اما از سویی نیز به این آگاهی پیدا کرد که پس از نیما می‌نویسد. به تعبیری غزلِ پس از نیما پیش از هرچیز وامدار خود نیماست، تا به همین امروز. اما پایه‌های آن که منزوی و البته منوچهر نیستانی‌اند (با غزل‌هایی کمتر) هوشمندانه دریافته بودند که از هرجای رودخانه‌ی نیما می‌توان آب برداشت. اتفاق مهم در بافتار غزل می‌افتد. سایه پیش‌تر گفته بود که «امشب به قصه‌ی دل من گوش می‌کنی» و خبری از نیما در این شعر نیست. و سپس سیمین هم که: «بهتر ز بوسه هست اگر نوش میکنی» و باز هم نه چندان خبردار از نیما. اما وقتی فروغ می‌نویسد: «چون سنگ‌ها صدای مرا گوش میکنی» همه از ظرفیت‌های پنهان غزل باخبر می‌شوند. این آغاز قصه است. ما سایه را هم داریم. اما اتفاق اصلی با منزوی می‌افتد. اوست که واقعا یک عرصه باز می‌کند بروی جور دیگر غزل نوشتن.»
شاعر مجموعه‌ی دوران‌ساز « گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود» تغزل را رکن اصلی جهان شاعرانه‌ی منزوی می‌داند، اما در عین حال او را شاعری می‌داند که نسبت به وضعیت اجتماعی زمانه‌اش واکنش‌های ویژه‌ای نشان داده است. او اضافه می‌کند: «منزوی فوق‌العاده با خودش صادق بود. اگر تغزل در شعر او پررنگ است به این خاطر است که هم‌اوست. به زبان شعرش نگاه کنید. او می‌توانست برای خوشامد دیگران زبان مطلقا معاصر را انتخاب کند اما این کار را نکرد. چون در گذشته شعر فارسی ریشه داشت. دنبال شعار دادن نبود. همان‌طور که گفتم منزوی پیوندگاه دو عرصه است.»
اگر کلیات منزوی را دست گرفته باشید خواهید دید که با حجم عظیمی از آثار روبرو خواهیم شد. به جرئت می‌توان گفت که 50 غزل درخشان در مجموعه اشعار او می‌توان جدا کرد که همین خودش او ار در مقایسه با دیگران کاملا ویژه می‌کند. اما از سویی نیز شعرهایی هستند که بسیار پایین‌تر از حد انتظار خواننده می‌افتند. بهمنی در پاسخ به این ایده می‌گوید: «توضیح این مسئله در گرو توضیح شکل‌های مواجهه‌ی شاعر با امر سرودن است. آیا باید حتما گوشه‌ای نشست و شعر نوشت؟ شخصا این‌طور فکر نمی‌کنم. شعر وقتی که آمد دیگر آمده است. نمی‌شود کاری‌اش کرد. شاعری که با خود و جامعه‌‌‌اش صادق است شعر را حذف یا سانسور نمی‌کند. چون با همه‌ی وجود آن را متولد کرده است. و صداقت منزوی هم هست. نباید از صداقت منزوی غافل شد. حتی در شعرهایش و در پیشگاه مخاطب به خودش حمله میکند. این نشان می‌دهد که او نمی‌خواد تصوری غیر از آن‌چه که واقعن هست از خود به دست بدهد.

 

* غزل شماره 4 با مطلع «لبت صریح‌ترین آیه‌ی شکوفایی‌ست/ و چشم‌هایت شعر سیاه گویایی‌ست»

یادداشت ها
تبلیغات
خواندنی ها