2019/11/15 - جمعه 24 آبان 1398
2019/11/15 - جمعه 24 آبان 1398
مشروح خبر

پاتوق های جوان های امروزی تهران کجاست؟
قاعده‌هاي يك قرارگاه براي دهه هفتادي و هشتادي‌ها

اولین پاتوق زندگی من و دوست­های صمیمی کلاس سوم ابتدایی­ ام، پشت بوته­ های بلند و سرسبز گل­های محمدی انتهای حیاط مدرسه بود. همان­جایی که روی دیوارش در یک کادر زرد با رنگ قرمزی نوشته بود: «دوست راستگو از نعمت‌هاي خداست.»  

قاعده‌هاي يك قرارگاه براي دهه هفتادي و هشتادي‌ها
1398/7/14 12:0:0|print

آن دیوار با آن بوته­ های بلند تا سال پنجم ابتدای سمت­اش را به عنوان پاتوق برای ما حفظ کرد. حتی بعد از آن که هر کدام­مان افتادیم در یک کلاس. ما می­دانستیم زنگ تفریح که بخورد باید خودمان را از پشت میز از درِ کلاس گل­هاي یاس، مریم و هر گل دیگری باید برسانیم به آن­جا. خوب یادم هست که اسم پاتوق را فریبا شاکری بست به آن دیوار و بوته­هایش. او که خواهر بزرگ­تری داشت و دست­اش آمده بود که خواهشر با رفقایش جایی را دارند برای خودشان که هر چند وقت یک­بار آن جا دور هم جمع می­شوند.

بعدها که دیگر هر کدام­مان افتادیم در یک مدرسه و محله و جغرافیای پاتوق و روابط­مان گسترش پیدا کرد، شروع کردیم به سرک کشیدن به کافه­ های شهر و پیدا کردن کافه­ای که با معیارهای پاتوق­ نشینی­مان جور دربیاید. هنوز هم در عصرهاي بلند و شب‌هاي بلندتر از پشت‌ ميز دانشگاه و اداره از خانه و هرجايي ديگري براي گپ‌‌زدن خودمان را مي‌رسانيم به كنج‌ گزيده و يا همان پاتوق‌هايمان كه حالا قصد كرده‌ام چندتايي را در اين يادداشت به اشتراك بگذارم.  

ميزهاي اشتراكي دنباله‌دار

در چند سال اخیر خیلی از کافه ­های زنجیره­ای، در نقاط مختلف تهران توانسته‌اند خودشان را در ليست كافه‌هاي محبوب جا كنند. لميز، ويونا، اميرچاكلت و كلانا. لمیز چهارراه ولیعصر اغلب پاتوق دانشجوهای همان حوالی­ است. با این­که روی میزهایش یادداشتی تحت عنوان این که لطفا در ساعات شلوغی در بیست دقیقه میز را ترک کنید اما یک عده­ای در آن­جا همیشه كنج و میز خودشان را دارند. البته شعبه­های ونک، میدان فاطمی و انقلاب لمیز هم از شعبه­های پرطرفدار پاتوق نشین­هاست. يكي از عواملي كه محبوبيت لميز را نسبت به ساير كافه‌هاي زنجيره‌اي بيش‌تر كرده است، ميزهاي اشتراكي آن است؛‌ يعني يك پايگاه اجتماعي كوچك سر يك ميز با آدم‌هايي از لايه‌هاي فرهنگي گوناگون.

اگرچه از شعبه‌هاي كلانا بنا به نداشتن يك فضاي مناسب براي پاتوق شدن، نمي‌شود به عنوان يك مكان ثابت نام برد، اما دانشجو‌هايي كه وقت امتحان و درس و مشق، پناه مي‌آورند به ميزهاي پژوهش باغ كتاب، مي‌دانند بهترين گزينه با به صرفه‌ترين هزينه حتي در يك مدت طولاني،‌كلانا شعبه باغ كتاب است.

اما ويونا و اميرچاكلت با وجود نداشتن هر دو گزينه بالا، هنوز _اگرچه خيلي كم‌تر_ پاتوق بچه‌هاي دهه هفتادي و هشتادي هستند، چرا؟ نقطه قوت ويونا و اميرچاكلت مكان‌هاي انتخابي مناسب و دوست داشتني آن‌ها براي برپايي شعبه‌هايشان است، مثلا شعبه باغ فردوس ويونا، شعبه دارآباد اميرچاكلت و يا بيش‌تر شعبه‌هايي كه ويونا و اميرچاكلت در فودكورت‌ها از آن خود كرده‌اند.

خانه با حياط و حوض‌اش

يكي ديگر از ويژگي‌‌هاي محبوب و مقبول يك كافه كه مي‌تواند پرچم‌اش را براي پاتوق شدن بااختلاف بالا ببرد، حياط و يا تراس آن است و اين آپشن سرما و گرما و هيچ چيز ديگري سرش نمي‌شود.

 كافه نزديك بين خيابان ايرانشهر و خيابان ماهشهر در كريم‌خان كه يكي از مقر اصلي كافه‌ نشين‌هاست،‌ از پرچم‌داران اصلي كافه‌هاي حياط دار است. يك عمارت قديمي نسبتا بزرگ و با سالن‌هاي خوش رنگ‌ و رو و نور گرفته است كه موقعيت جغرافيايي‌اش هم چندان بي‌تاثير نبوده در به رسميت شناخته شدن‌اش براي بچه‌هاي دهه هفتاد يا هشتاد به عنوان يك پاتوق.

كافه دياموند در انقلاب، خيابان فلاح‌پور ، يك ساختمان قديمي هميشه شلوغ كه حتي اگر از قرارگاه‌هاي اصلي‌تان هم باشد، شايد نشستن پشت ميزهاي حياط‌اش هميشه قسمت‌تان نباشد. يكي ديگر از ويژگي‌هاي جالب دياموند اين است كه ورودي اين كافه اغلب چندين نيمكت البته بدون ميز وجود دارد كه همان‌ نيمكت‌ها، پاتوق عده‌اي است كه خيلي دل به فضاي درون كافه نمي‌دهند.

پرسنل اين كافه‌ها اغلب خودشان از بچه‌هاي دهه هفتاد و يا هشتاد هستند و خب براي خيلي‌ها اين گزينه ممكن است مهم باشد كه در كافه‌هاي محبوب‌شان دوستاني هم‌كيش و مسلك خودشان از اهالي كافه داشته باشند. مثلا اين مورد در كافه عمارت روبرو دقيقا روبروي تئاتر شهر و علت نام‌گذاري هم همين نكته است- خيلي به چشم مي‌خورد، كافه‌اي كه براي هواداران‌اش تبديل به يك فضاي دوستانه و صميمي شده است.  اما خب اين صميمت همه ماجرا نيست، عمارت روبرو در واقع پلی است برای برقراری ارتباط و معرفی هنرمندان جديد به عرصه هنر و جامعه و همين‌طور برگزاری وركشاپ های گروهي، مستر کلاس، سينما روباز برای نمايش فيلم‌های ماندگار به صورت رايگان از جمله فعاليت‌های فرهنگی اين عمارت هستند كه نقش پررنگي هم در پاتوق شدن آن دارد. ضمنا هر از چند گاهي رويدادهایی هم چون تئاترهای دانشجويی، اجرای موسيقی، نمایشگاه هنرهای تجسمی در آن برپاست. عمارت روبرو تنها كافه‌اي نيست كه با چنين پيشامدهاي فرهنگي توانسته خودش را پاتوق كند؛ مثلا اين/جا ميان شهر هم از كافه‌هايي است كه توانسته با همين وقايع خودش‌تر را به ليست پاتوق نشين‌ها اضافه كند اما خصوصي‌تر.

ميدان فردوسي از قاعده شلوغي خيابان‌هاي مركز شهر و هياهو و جنب و جوش آن مستثني نيست. در بين اين همه شلوغي خيابان‌هاي مركز شهر كوچه‌ها و خانه‌هايي هستند كه آرامش خود را  باوجود تمام اين‌ها حفظ مي‌كنند. حياط شماره 65 پاتوق آن دسته‌ از بچه‌هايي شده كه خيلي نمي‌توانند با شلوغي ميدان فردوسي كنار بيايند. حياط شماره 65، يك گالري كوچك هم از دست‌سازه‌هاي هنري دارد اما خب فكر نمي‌كنم از دلايل محكم آن براي پاتوق شدن‌اش باشد.

اما در آخر مي‌خواهم پرونده‌هاي خانه‌هاي حياط‌دار كه حالا جاي‌شان به كافه‌ها داده‌اند،  اين‌طور ببندم، با يك نقل قول از دوستم. او معتقد كه پاتوق بنا به اقتضاي فصل تغيير مي‌كند و فكر مي‌كند اگر در روزهاي باراني پاتوق‌ات کافه باکارا که در محدوده میدان انقلاب خیابان کارگر قرار دارد، نباشد هيچ درك از قوانين پاتوق نشيني نداشته‌اي. باراكا یک کافه در خانه‌ای قدیمی است با يك حیاط بزرگ و تلویزیون زرد رنگی در لبه حوضش قرار دارد به تصویری آشنا برای تمام کافه بازهای تهران تبدیل شده است، کافه باکارا و ساير كافه‌هايي كه حوض را يه حياط‌شان كشيده‌اند مثل: كافه كتاب‌جان، گودو ياس یک بستراند، بستری برای لذت بردن از روزهای ابری تهران.

چند پلاك اين‌ورتر و آن‌ورتر، يك كافه

یکی از مقرهاي  اصلی پاتوق نشین­های دهه هفتاد و هشتاد، بی­شک کافه­های خیابان کریم­خان و همين‌طور چهارراه وليعصر تا ميدان وليعصر است. این محدوده‌ها  برای هر سلیقه­ای با هر قوانینی که در پاتوق نشینی برایشان تعريف شده باشد، كافه‌اي دارند.

كافه گراف، در محدوده كريم‌خان،  فضای داخلی کافه گراف بزرگ و چندجانبه‌ست. در فضای داخلی میز و صندلی‌های متنوع در فضا پراکنده شدن و در بخش‌های کنار دیوار مبل‌هایی هم قرار گرفته که برای نشستن طولانی مدت راحت و مناسب‌اند. نوع چیدمان کافه هم پراكندگي خوب صندلي‌ها براي کار و مطالعه به جاست و البته پریزهای برق زیادی هم دارد.

كافه آپ‌آرت‌مان از كافه‌هاي همان محدوده كريم‌خان كه يكي از پررنگ‌ترين دلايل پاتوق شدن‌اش رفت‌و‌آمد قشرهاي هنري به آن است و همين‌طور رويدادهاي نمايشي و كارگاه‌هاي مختلف از آن يك موسسه فرهنگي ساخته است.

اگر از اهالي همان محدوده _كريم‌خان_ باشيد، مي‌دانيد به محض خروج‌تان از خانه هرچند پلاك اين‌ورتر و آن‌ورتر با يك كافه روبه‌رو مي‌شويد كه بي‌شك ملاك‌هاي خودش را براي پاتوق نشين‌هايش دارد بايد نوشت كه اغلب اين معيارها و ملاك‌ها در بيش‌تر اين كافه‌ها مشابه شده‌اند- و البته اين قوانين براي كافه‌هاي خيابان انقلاب و وليعصر و فلسطين هم صدق مي‌كند. مثل كافه‌هاي وصال، گودو، سام كافه، كيوسك، ثالث و... .

در آخر، كافه‌ها در هر نقطه با هر باب و دابي بعد از ايفاي نقش اصلي‌شان به عنوان يك قرارگاه، سهم زيادي در به دوش كشيدن خاطرات جمعي ما را به عهده مي‌گيرند. آن‌ها فقط مكان نيستند، در هر دوره پاتوق‌ رنگ و بو و حال خودش را دارد و هر نسل هم براي يه رسميت شناختن پاتوق‌اش قواعد و آداب تعريف شده‌ خودش را.