2019/11/15 - جمعه 24 آبان 1398
2019/11/15 - جمعه 24 آبان 1398
مشروح خبر


عصر کافه نشینی در طهران قدیم
شهرنوشت: در دوران پهلوی اول و خصوصا پس از سفر محمدرضا پهلوی به ترکیه آن زمان، روند مدرنیته و یا به اصطلاح تجدد و شهرنشینی مدرن و شبه اروپایی برای ایران و بیشتر برای تهران به عنوان پایتخت شدت گرفت. تحولات به اصطلاح بنیادین و برهم زدن رسوم و دخل و تصرف در سنت و عقاید که بعضا به اجبار شکل گرفت سرآغاز این ماجرا بود.
عصر کافه نشینی در طهران قدیم
1398/7/14 9:16:0|print

ماجرایی که حواشی بسیار به همراه داشت و به دنبالش بستری ایجاد شد برای ظهور پدیده های مختلف و متعدد غربی. یکی از مهمترین این پدیده های غربی که خیلی زود جایش را در فرهنگ و جامعه تهرانی آن زمان باز کرد، کافه و کافه داری و کافه نشینی بود. راه افتادن و ظهور چیزی مثل کافه در تهران عصر پهلوی، نه صرفا مکانی برای تفریح و وقت گذرانی، بلکه جایی بود برای پروسه پیشرفت شهری و ورود فرهنگ به روز که مد نظر زمامداران وقت بود. در عصر تحولات اولیه تهران در زمان پهلوی اول، فرآیند اعزام دانشجو و در کل افراد جوان غالبا تهرانی به خارج از کشور آغاز شد. البته پیشتر نیز مثلا در دوران قاجار و حتی زمان صفویه این اتفاق افتاده بود، اما نه چندان موثر و وسیع. از مهمترین این ملزومات را کافه و بعد از آن رستوران و سینما می‌توان معرفی کرد.

 

از قهوه‌خانه تا كافه

پاتوق‌نشيني ‌بيشتر از آنكه از دل كافه‌ها بيرون بيايد ريشه در سنت و قهوه‌خانه‌نشيني ‌‌داشته است. در واقع پيش از ورود كافه به تهران، قهـوه‌خانه‌ها و زورخانه‌ها محل تجمع مردم و پيگيري اخبار روز بود. قهوه‌خانه يوزباشي‌ در پشت‌ شمس‌العماره‌ يكي از معروف‌ترين قهوه‌خانه‌ها بود كه‌ شاهزادگان‌، اعيان‌ و رجال‌ جمع‌ مي‌شدند و پاي نقالي نقال و شاهنامه‌خواني او مي‌نشستند. قهوه‌خانه مشهور ديگري هم در تهران وجود داشت به نام قهوه‌خانه قنبر كه نقل است مشتريان حق خواندن روزنامه در آن نداشتند. قهوه‌خانه باغ ايلچي و باغچه حياط شاهي معروف به «باغچه علي‌جان» از ديگر قهوه‌خانه‌هاي دوره قجري و پهلوي بودند. قهوه‌خانه باغ ايلچي در اواخر بازار عباس‌آباد ميان‌گذر لوطي صالح و گذر قاسم‌خان واقع شده بود كه چند هزار متر فضاي درختكاري‌شده، داشت و شبانه‌روزي بود. آخرين نسل از قهوه‌خانه‌هاي قديم تهران كه در سال 1344 برچيده شد، قهوه‌خانه معروف «رجب تنبل» واقع در باغ فردوس مولوي بود كه در آن علاوه بر نقالي، خيمه‌شب‌بازي هم رواج داشت و عصرها هم بساط عرضه سيرابي و شيردان پهن مي‌شد.

کافه نادری

کافه نادری برای تهرانی های قدیم و جدید نامی شناخته شده و آشناست. بسیاری از اهالی تهران دست کم یک بار گذرشان به این کافه افتاده.کافه ای که بخشی از تاریخ اجتماعی تهران را در خود دارد و نام آن همواره با بحث کافه داری و کافه نشینی پیوند خورده است. کافه نادری را می توان اولین کافه واقعی تهران دانست. این کافه توسط یک مهاجر ارمنی تبار با نام خاچیک مادیکیانس در سال 1306 خورشیدی راه اندازی شد. مهاجری که معروف است برای اولین بار در ایران به شیرینی پزی فرنگی پرداخت. کافه نادری که در کنار هتلی به همین نام تاسیس شد خیلی زود پاتوقی شد برای روشنفکران زمانه خویش. افرادی موثر در جامعه ادبی و هنری مثل صادق هدایت، بزرگ علوی، احمد فردید، جلال آل احمد، سیمین دانشور، نیما یوشیج و شهریار. شاید به همین دلیل است که خیلی ها، کافه نادری را زادگاه ادبیات مدرن ایران می دانند. علاوه بر حضور چنین افرادی، آنچه در مورد این کافه درخور توجه است، ورود و سرو غذاها و نوشیدنی های فرنگی مثل: بیفتک، بیف استرانگف، شاتو بریان، کافه گلاسه، قهوه ترک و قهوه فرانسه برای اولین بار است.

مسئله جالب دیگر گارسون های این کافه بوده و البته همچنان هم هستند. چند گارسون ارمنی و نسبتا بد اخلاق که هنوز هم در این کافه مشغول کار هستند و می توان گفت بعضی از آنها حدود پنجاه سال است که در کافه نادری کار می کنند. علت نامگذاری این کافه بخشی از خیابان جمهوری بود که  در قدیم نادری نام داشته. فضای داخلی کافه که هم اکنون تغییر چندانی نکرده، دقیقا فضای اولیه یک کافه به سبک کافه های غربی است. معروف است که یکی از گارسون های ارمنی این کافه بعضا برای مشتریانی که قهوه می خوردند، فال قهوه می‌گرفته که این برای خودش در تهران قدیم تفریحی سوای همه جنبه های کافه نشینی محسوب می‌شده است.

در گذشته از حیاط پشت کافه برای برنامه های تابستانی که معمولا برنامه ساز و آواز بود نیز استفاده می‌شد. ظرفیت کافه حدودا صد و چهل نفر است. در طهران قدیم هر یک از ادیبان و شعرا و افراد مهمی که به این کافه رفت و آمد می کردند، جا و صندلی خاص خودشان را داشتند که در صورت عدم حضورشان هم خالی می‌ماند.

 

کافه لقانطه، کافه ای برای اشراف

از دیگر کافه های مهم و مشهور اولیه کافه لقانطه است. کافه ای با جلوه های خاص و نمایی جذاب. در واقع می‌توان گفت لقانطه از اولین کافه‌های مشهور نوین در تهران به شمار می‌آید. این کافه در ابتدای خیابان باب‌همایون توسط شخصی به نام غلامحسین لقانطه راه اندازی شده بود و بعدها یک شعبه هم به همان شکل و شمایل در میدان بهارستان راه اندازی کرد که به لقانطه مجلس مشهور شده بود. معروف است که کافه لقانطه کافه ای خوش نام و آبرودار بود. در مقابل کافه لقانطه، حوض کاشی زیبایی وسط پیاده‌رو ساخته شده بود که لوله کشی اش از جوی خیابان بود. فواره‌ای در این حوض کاشی همیشه کار میکرد که به پیاده رو و آن قسمت از خیابان که درست روبروی کافه بود جلوه ای زیبا می‌داد.

با کمک جریان بخشی از آب نهر که از آنجا می گذشت، دور تا دور آن محل و حوض را گل کاری کرده و گلدان چیده بودند به همراه قلیان‌های بلوری. همچنین حاشیه کنار نهر خیابان چمن‌کاری و گلکاری شده بود که صفا و زیبایی خاصی به آنجا می بخشید. فضای داخلی كافه نيز مشابه همان حوض ساخته شده بود. در و ديوار و سقف هاي آن  با عكس ها، تابلوها، ديواركوب ها و چلچراغ ها تزيين كرده شده بود.  تابستانها میز و صندلی کافه را در پیاده رو می گذاشتند و زمستانها از مشتریان در داخل پذیرایی می کردند. در این کافه چای و قلیان سرو می‌شد و در تابستانها انواع شربتها مانند شربت به‌لیمو، سکنجبین، شربت آلبالو، شربت ریواس و همچنین بستنی و فالوده در اختیار مشتریان قرار می‌گرفت.

این کافه مانند قهوه‌خانه‌ها از صبح خیلی زود شروع به کار می‌کرد. در واقع شباهت‌هایی هم به قهوه خانه داشت و بعد از تعطیلی دیگر مغازه ها تعطیل میکرد، اما جوش و جلای آن از دو سه ساعت به غروب مانده و از آن طرف تا یکی دو ساعت از شب گذشته ادامه داشت. اعیان و رجال با اسب و کالسکه، درشکه و اتومبیلهای سواری خود، در آنجا حاضر می شدند و وقت‌گذرانی می کردند. لقانطه کافه‌ای تقریبا گران‌قیمت بود که گفته می شود دو برابر قهوه‌خانه‌ها پول می‌گرفت و بیشتر به اشراف و اداری‌ های والامقام و فرنگ ‌دیده‌ و روزنامه‌نگاران و برخی نویسندگان اختصاص داشت. بستني هاي اين كافه از نظر كيفيت از ساير کافه ها و حتی بستني فروشي ها بهتر بود و به گفته طهراني هاي قديم، بستني لقانطه به دليل زعفراني بودن و همچنين پسته پاشيده شده روي آن، رتبه اول را در دارالخلافه و تهران قدیم داشت. اگر ديگر بستني فروشي ها شش، هفت ماه از سال را بستني داشتند، كافه لقانطه تمام سال با بستني از مشتريان پذيرايي مي کرد. این کافه بیشتر پاتوقی بود برای روشنفکران متمول و اعیانی که علاقه به کافه رفتن پیدا کرده بودند و در عین حال شاید چندان هم علاقه به شلوغی کافه های وسط شهر نداشتند.

کافه فردوسی پاتوقی برای هدایت

کافه فردوسی از دیگر کافه های اولیه و حائز اهمیت است که در سال های دهه بیست راه اندازی شد. اما از اوایل دهه بیست، یعنی حدود سال 1322 کار خود را با حضور مداوم صادق هدایت به اوج رساند. به این صورت که کم کم این کافه به پاتوق و در اصل پایگاهی برای هدایت بدل شد. کافه در خیابان استانبول واقع شده بود. صاحبش یک شخص ارمنی بود با مذهب کاتولیک که به علت داشتن سبیل‎‎های کلفت و پرپشت به «سبیل» مشهور شده بود. میزهای چهارگوش با رویه سیمان موزاییک که روی آن روپوش شیشهای گذاشته بودند. روایت است که این کافه به دلیل وجود صادق هدایت و افرادی که برای دیدنش به آنجا می آمدند بیش از حد کارش گرفته بود. نکته معروف دیگر در مورد کافه فردوسی این است که مباحث سیاسی و ادبی بعضا در آنجا شدت می گرفت و مشتری‌ها را به عصبانیت می کشاند. نتیجه این عصبانیت گاهی اوقات به کوبیدن مشت بر روی میزها منجر می‌شد که پیامدش شکستن شیشه ها و زخمی شدن دست مشتریان بود. بعد از مدتی جناب سبیل صاحب کافه، روکش شیشه ای میزها را برداشت و بعد از مدتی از میزهای سنگی استفاده کرد. با این حساب مشتری ها همچنان بحث می کردند و مشتشان را ناخواسته روی میز می کوبیدند اما دیگر خسارتی متوجه کافه نمی شد و فقط دست مشتری های عصبانی بود که تا مرز له شدن و کبودی پیش می رفت!

هدایت اکثر روزها عصر و در آن اواخر، صبح و عصر به کافه فردوسی میرفت و پس از خوردن شیر قهوه و احیانا خواندن صفحاتی از یک کتاب یا روزنامه یا مجله (البته روزنامه فرنگی، زیرا خیلی به ندرت مطبوعات فارسی را نگاه میکرد) بیرون می‏آمد. ساعت ورودش به کافه در حدود ده و نیم صبح بود و معمولا دو ساعتی در آنجا وقت می‏گذراند.

معمولا کسانی سر میز او می‏آمدند و مینشستند و بین آنها  بعضا بحث‎‎هایی در می‏گرفت. به ویژه در دوره‏ای که کیانوری و رضا جرجانی و حسن شهید نورایی و طبری همنشین او و مشتری کافه فردوسی بودند. ولی نکته جالب توجه این است که هدایت روزها کمتر حرف جدی می‏زد و اگر کسی هم موضوعی جدی پیش می‏کشید اغلب گوینده را دست می‏انداخت و شوخی‎‎های آنی و ساخته خودش را در پاسخ می‏گفت و این درست برخلاف شب‏هایش بود که پس از خوردن خوراک گیاهی در کافه فردوسی به مباحث جدی می‌پرداخت.

در حقیقت کافه در قدیم می توانست تریبونی باشد برای این دسته از نویسندگان تا بتوانند بنابر انتخاب خود با مخاطبین و یا افراد همفکر خود به بحث و نظریه پراکنی و حتی شوخی بپردازند.

کافه گل رضاییه

از دیگر کافه های نخستین، باید به کافه گل رضاییه اشاره کرد که هنوز پابرجاست و به عنوان کافه رستوران کار خود را ادامه می‌دهد. کافه گل رضاییه در سال 1310 خورشیدی در خیابان سی تیر (قوام السلطنه سابق) توسط شخصی به نام عزیزالله  تاسیس شد که بعدها توسط پسر و نوه اش اداره شد.کافه ای با دکوراسیون و فضای داخلی منحصر به فرد که پاتوق فروغ فرخزاد و هدایت بود. فضای داخلی کافه مشابه کافه نادری و دیگر کافه های هم عصر خود بود با این تفاوت که دیوارهایش رفته رفته مملو از عکس نظریه پردازان، موسیقی دان ها و نویسنده ها شده و این تزیین در طی سال ها فضای خاصی به ظاهر آن داده بود. مشهور است که فروغ فرخزاد در این کافه میز و صندلی خاص و مشخصی رو به خیابان جمهوری اسلامی (شاه آباد سابق) داشته است. این صندلی همچنان باقی است و اغلب در اختیار و رزرو مهمانان سفارت فرانسه.

 

ظهور دوباره کافه ها

پروسه کافه نشینی و کافه رفتن ها در طی چند سال، بین سال های 1300 تا دهه بیست به اوج خود رسید و می‌توان گفت کافه ها خیلی زودتر از بسیاری پدیده های وارد شده، هویت و فرهنگ خود را معرفی کرده و میان مردم شناخته شدند. جولانگاه و میدان و محفلی در کافه‌ها درست شد برای اشاعه و تبلیغ افکار و نظریه های نوین ادیبان و روشنفکران شهر. حکومت پهلوی پس از کودتای مرداد 32 کم‌کم متوجه خطر روشنفکرها و به دنباله آن پاتوق تجمع این قشر شد و مدتی بعد از کودتا و به تبع فضای خاص و بسته سیاسی که ایجاد شده بود، کارکرد کافه ها محدود شد و به ناچار افت کرد.

پس از آن در سال‌های دهه سی ‌و ‌چهل کافه ها رونق دوباره ای گرفته و کافه های جدید و اغلب با برندهای معروف اروپایی تاسیس و راه اندازی شدند. اما این کافه ها حال و هوای دیگری داشتند. با اینکه همچنان پاتوق روشنفکران و بازیگران بودند اما دیگر از بحث های آل احمد و هدایت و چوبک خبر چندانی نبود، مگر در همان کافه نادری و کافه ای به نام فیروز. حالا دیگر کافه ها جایگاهی بودند برای خوانندگان نوظهور و فضایی برای ترویج و تکامل تجمل و زرق و برق‌های مرسوم عصر پهلوی دوم.