2018/11/20 - سه شنبه 29 آبان 1397
2018/11/20 - سه شنبه 29 آبان 1397
مشروح خبر

«آرورا»؛ دختری فرانسوی که در بنیاد دهخدا فارسی می‌آموزد:
اولین بار که تهران را دیدم از آن متنفر شدم
 
 «آرورا» یکی از زبان‌آموزان ادبیات فارسی در بنیاد دهخدا است که از فرانسه به تهران آمده است. او در وبلاگش تجربیاتش از آمدن و ماندن در ایران و تهران را به اشتراک گذاشته‌است.
اولین بار که تهران را دیدم از آن متنفر شدم
1397/7/25 10:44:0|print



علاقه‌ام به ایران از ۱۰ سال قبل شکل گرفت. آن موقع یک فیلم ایرانی دیدم که باعث شد به این کشور جور دیگری نگاه کنم. بعد از آن، همه فیلم‌های جعفر پناهی را دیدم و فکر کردم که باید خودم این کشور را از نزدیک ببینم.
اما این آمدن نزدیک به ۱۰ سال طول کشید. نمی‌توانستم تصور کنم که می‌شود در این کشور شهر به شهر گشت و شب‌ها برای خوابیدن به هتل‌ها سر زد. پس تصمیم گرفتم در اولین سفر فقط ۲۰ روز در ایران بمانم. شانس دیدن اصفهان و شیراز را پیدا کردم اما آنچه من را متعجب کرد ایرانی‌ها و برخوردشان با غریبه‌ها بود.
این کشور پر از تناقض است. جایی که هم مدرن بودن اروپایی دارد و آن راتقویت می‌کند و در کنارش شیفته سنت‌های قدیمی است و حاضر به کنار گذاشتن آن نیست.
دقیقا برخلاف آن چیزی که دوستانی که هرگز به ایران سفر نکرده‌اند من هیچ‌وقت فکر یا حس نکردم که ایران جایی خطرناک است.
بعد از دو سفر و سه ماه بعد از نقل مکان به ایران حالا فهمیده‌ام که چیزها پیچیده‌تر از آنی هستند که قبلا به نظر می‌رسید و به خاطر همین است که من این کشور را دوست دارم. به علاوه حالا که ساکن تهران‌ شده‌ام نگاه‌های کلیشه‌ای که داشتم دیگر از بین رفته و واقع بین‌تر شده‌ام.
در حال حاضر (سپتامبر ۲۰۱۸) نزدیک به دو ماه است که تهران هستم اما فکر می‌کنم دیدگاه امروزم هیچ ربطی به آنچه که قبلا داشتم ندارد. کمتر ایده‌آل است و چون جریان‌ها را این روزها بهتر می‌فهمم می‌توانم بعضی چیزها را راحت‌تر درک کنم.
اولین باری که تهران را دیدم از آن متنفر شدم. تنها یک روز در آن گذارندم و بعد از آن فرار کردم. اما الان فقط عاشقش هستم. یک شهر بزرگ و دیوانه و شلوغ و پر سر وصدا .... که در عین حال پر است از شور زندگی و کارهایی که باید کرد و چیزهایی که باید دید.  حس قوی از خلاقیت در این شهر وجود دارد که می‌توانید آن را حس کنید. فرقی نمی‌کند که در تئاتر و گالری باشید یا در کافه و خیابان...همه جا این خلاقیت همراه شما خواهد بود. شاید زمان بیشتری نیاز است تا تهران این میزان از خلاقیت را رام کند و به راه بیاورد.
مورد دیگری که باعث شد کمک کند تا این تفاوت‌ها و تناقض‌ها را بهتر درک کنم سختی‌ها در زمینه اقتصاد است که مردم به صورت روزانه باید با آن دست و پنجه نرم کنند.
مردم هم رفتارشان با من فرق کرده. وقتی به عنوان توریست در این کشور بودم همه با من مهربان بودند و سعی می‌کردند به من نشان دهند که چقدر ایران با کلیشه‌های قبلی در ذهن مردم فرق دارد و از من می‌خواستند به مردم کشورم بگویم که ایران امن است و آن طور که آنها می‌شناسند نیست. حالا واکنش‌ها از شیفتگی به تلاش برای درک کردن این موضوع که چرا من می‌خواهم اینجا زندگی کنم تغییر جهت داده‌است.
من می‌توانم کمی فارسی صحبت کنم اما نمی‌توانم همه این زبان را بفهمم. وقتی توریست هستید می‌توانید با گفتن «خیلی ممنون» و «خوشمزه» درخشش چشم‌های مردم ایران را ببینید. اما وقتی لغات بیشتری بدانید و بخواهید چیزی بخرید یا سوار وسایل حمل‌ونقل عمومی شوید آنها عقب می‌نشینند و دیگر تلاشی برای برقراری ارتباط نمی‌کنند و سعی دارند تا کمتر حرف بزنند چون شما حرف‌هایشان را می‌فهمید.
بزرگترین چالش من در تهران کنار آمدن با بزرگی آن است. زمان زیادی را در وسایل نقلیه می‌گذرانم که حقیقتا خلاقیت و بهره‌وری من را تحت تاثیر قرار داده‌است. من به زندگی در پاریس عادت داشتم که کمی کوچکتر از تهران است اما در این شهر اگر بخواهید کسی را در جایی ملاقات کنید باید زمان زیادی داشته باشید و مسیرهای مختلفی را بدانید.
مشکل دیگرم در ایران نابرابری‌های جنسیتی و آزارها است. این موضوع قطعا مختص ایران است و هر جای دیگری که بروید شکلی از آن را خواهید دید اما من برای پیش کشیدن این موضوع با مردم مشکل دارم چون خیلی‌ها حتی حاضر به شنیدن درباره آن نیستند.
rating
  نظرات

هیچ نظری ثبت نشده است.

نام شما
پست الکترونیک
وب سایت
عنوان
نظر
کدامنیتی
کد را وارد کنید